|
"از شب زرد زمستان تا سحر،سحر سرخ بهار فاصله فرياد است"
|
30 فروردين 1354 دژخيمان پهلوي ( بهمن نادري پور معروف به تهراني و فريدون
توانگري معروف به آرش ) 9 زنداني سياسي زندان اوين را در حاليكه چشمها و دستهايشان بسته بود به تپه هاي اوين برده و در آنجا آنان را به رگبار مسلسل مي بندند . روزنامه اطلاعات نوشت " 9 زنداني به هنگام فرار در تپه هاي اوين كشته شدند".
مستبدين و نوكران دون صفت همواره بر اين خيال باطل بوده اند كه با كشتن زندانيان بي پناه مي توانند جامعه را از خواست آزادي منصرف كنند.
تاريخ 150 ساله ايران سرشار از اين جنايات است ؛ سر بريدن ميرزا رضاي كرماني توسط امين السلطان به بهانه قتل ناصرالدين شاه قاجار ، فرمان قتل دكتر اراني توسط رضاشاه پهلوي به پزشك احمدي و قتل صدها تن از مخالفين توسط پليس سياسي،حكم اعدام دكتر حسين فاطمي در بيدادگاه نظامي ، فرمان كشتار 9 مبارز ( بيژن جزني ، حسن ضياء ظريفي ، چوپانزاده ، عزيز سرمدي ، عباس سوركي ، سعيد كلانتري ، جليل افشار ، كاظم ذوالانوار و مصطفي خوشدل )در تپه هاي اوين ، شكنجه و كشتار صدها تن از آ زاديخواهان و دگر انديشان توسط ساواك و عمال رژيم محمد رضا پهلوي ، كشتار توماج ، مختوم ، جرجاني و واحدي از رهبران تركمن در اولين سالگرد انقلاب ، دستور قتل عام زندانيان سياسي سال 67 ، و قتلهاي زنجيره اي سالهاي 76 و77 .
مي بينيم كه رژيم ها و به دنبال آن صاحب منصبان زيادي آمده و رفته اند ولي همه آنها در يك چيز شريك بوده اند ؛ سركوب آزادي و خفه كردن آزاديخواهان.
بوقوع پيوستن اين جنايات غير انساني در عصر و دهه هاي گذشته و ادامه آن تا ماه هاي گذشته نشان از يك خطر است كه همواره جامعه ما را تهديد مي كند ، از اينروست كه خاطره جزني و يارانش را به عنوان نماد قربانيان خودكامگي و اقتدارگرائي گرامي ميداريم.
در آستانه سالروز اول ماه مه ( روز جهاني كارگر ) هستيم.
در سال 1886 معدنچيان شهر شيكاگو امريكا، در بدترين و غير انساني ترين شكل ممكن كار و زندگي مي كردند تا اينكه تصميم گرفتند جهت بهبود شرايط كار و زندگي و دستيابي به 8 ساعت كار در روز دست به اعتصاب بزنند.روز اول ماه مه راه پيمايي آرامي را ترتيب داده و خواسته هاي خود را كه همانا تثبيت هشت ساعت كار بود مطرح كردند. پليس سرمايه داري، راهپيمايي آرام زحمتكشان را كه به همراه زنان و فرزندان خود در آن شركت كرده بودند، به خون كشيد. چند تن از كارگران در اين يورش كشته و زخمي و رهبران آنان نيز دستگير و زنداني شدند. پس از چندي 4 تن از رهبران كارگران محاكمه و به اعدام محكوم شدند. در زمان اجراي حكم يكي از رهبران جنبش هشت ساعت كار در پاي چوبه اعدام فرياد كشيد ( اين صدايي را كه امروز به ناحق خاموش مي كنيد، روزي در تمامي جهان طنين انداز خواهد شد) سه سال پس از اين واقعه با تلاش و مبارزه كارگران و تني چند از وكلاي هوادار طبقه كارگر در يكي از دادگاههاي فرانسه، حقانيت كارگران شيكاگو و رهبران آنان ثابت شد و حكم برائت كارگران اعتصابي صادر گرديد.
اول ماه مه حامل پيام بزرگ و ارزشمندی براي كارگران و زحمتكشان جهان است، و آن ضرورت اتحاد است. و اين اتحاد لازمه اش در وجود شوراها و سنديكا هائيست كه مدافع حقوق زحمتكشان باشد نه انجمن ها و شوراهاي اسلامي كه در نهايت حامي منافع كارفرمايان و حكومتند.
و امروز فعالين جنبش كارگري به اين مهم پي برده اند .
نقش سنديكاهاي كارگري را مي توان در جنبش مردمي سال 2006 فرانسه مشاهده كرد. بعد از دويست سال مبارزات كارگري در اروپا، دولت و مجلس فرانسه مي خواستند ماده قانوني كه اجازه اخراج كارگران جوان را به كارفرمايان مي داد، در مجلس فرانسه به تصويب برسانند كه با موج اعتصابات سنديكاهاي كارگري و ديگر اتحاديه هاي زحمتكش، همدوش جنبش مردمي روبرو شدند.
سنديكاها با سازماندهي اعتصابت سراسري در كشور فرانسه اجازه چنين گستاخي را به سرمايه داران و دولت فرانسه ندادند.
بعد از انقلاب 57 نيروهاي آگاه و پيشرو جنبش كارگري به سرعت در كارخانجات و صنايع بزرگ و كوچك اقدام به تشكيل شوراها و سنديكا ها نمودند و كارگران و زحمتكشان را درون اين تشكلات گرد هم آورده و در آنجا آنان را به حقوق حقه خود آگاه مي ساختند : تعيين ساعات كار- دستمزد مناسب- مرخصي ساليانه- بهداشت كار- كارگاه مناسب همراه با وسايل ايمني- عيدي- پاداش- حق مسكن- سرويس رفت و آمد- حق سالانه كار(سنوات)لباس كار و كفش مناسب- رستوران- حق داشتن سنديكا- حق اعتصاب كه بايد به رسميت شناخته شود- مسئله اخراج و در صورت بازگشت به كار حق خسارت ناشي از اخراج- حق خسارت ناشي از حوادث كار- بيمه بيكاري- بيمه كارگري در قالب تامين اجتماعي- نظارت بر عمل كرد سازمان تامين اجتماعي- حق بازنشستگي كه اين حداقل حقوق كار شناخته شده و رايج در جهان امروزي است. و اين روند با همه توطئه ها و فشارهای سرمايه داران 5 سال دوام آورد تا اينكه در سال 1362 با غير قانوني اعلام شدن سنديكا ها از سوي حكومت ، شوراهاي اسلامي و انجمن هاي اسلامي جاي آنها را گرفتند و بدنبال آن تشكيل بسيج كارگري ارتش 20 ميايوني در هر واحد صنعتي شكل گرفت. حق برگذاري اعتصابات كه طبق قوانين سازمان بين المللي كار حق كارگران و زحمتكشان است از آنان گرفته شد ، كارگران آگاه و پيشرو يكي بعد از ديگري شناسائي ،بازداشت و اخراج شدند ، در نهادهاي قانونگذاري هم قوانين ضد كارگري يكي پس از ديگري به تصويب رسيد.
و امروز بعد از 120 سال از واقعه اول ماه مه ، كارگران و زحمتكشان ميهن ما از حداقل قوانين بین الملل كار محرومند، ساعات كار اگر هم در واحدهاي صنفي بر مبناي 8 ساعت در روز تعيين شده باشد ولي بسياري از كارگران و زحمتكشان مجبورند ساعتها بدون حقوق و مزايا به صورت اضافه كار به کار بپردازند.
اكنون كارگران براي بدست آوردن و اجرايي شدن حقوق كار و حفظ و توسعه آن هيچ راهي جز متحد شدن و متشكل شدن در سنديكاهاي كارگري خويش ندارند.
در تدوين قانون كار، حداقل حقوق، تنظيم يا تصويب هر آئين نامه و اصلاحيه و ديگر مسائل مربوط به امور كارگري مي بايد نمايندگان رسمي كارگران، كه همانا سنديكاهاي كارگري هستند، حضوري فعال و موثر داشته باشند.
مهم ترين مسئله اي كه در حال حاضر پيش روي كارگران و زحمتكشان قرار دارد و كليدي ترين مسئله هم به شمار مي رود، مبارزه و تلاش براي بر پايي و به رسميت شناساندن سنديكاهاي كارگري است.
به دنبال « افزايش تهديد ها » عليه خانم شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، روز سه شنبه، از نيروی انتظامی خواست تا فورا اقدامات لازم را برای تامين امنيت وی انجام دهد. شيرين عبادی، روز دوشنبه، با ارسال نامه ای به فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی اعلام کرده بود: " تهديد عليه جان و امنيت من و خانواده ام که از مدتها قبل شروع شده بود، اخيرا شدت گرفته است."
محمود احمدی نژاد همچنين از نيروی انتظامی خواسته است تا " درباره اين موضوع تحقيق کرده و منشاء اين نامه ها را کشف و عوامل آن را به دستگاه قضايی معرفي كند ".
دفتر خانم عبادی روز دوشنبه در بيانيه ای اعلام کرده بود که وی روز پانزدهم فروردين ماه، به هنگام ورود به دفتر وکالت خود با يادداشتی بدين مضمون که «شيرين عبادی مرگ تو نزديک است»، مواجه شده است.
خانم عبادی همراه با نامه اش سه برگ فتوکپی از تهديدات دريافتی را جهت ضبط در پرونده به فرمانده نيروی انتظامی ارسال کرده است.
دفتر خانم عبادی اين نوشته ها را در اختيار خبرگزاری های خارجی نيز قرار داده است.
برنده جايزه صلح نوبل در نامه خود به نيروی انتظامی نوشته بود: " از آنجا که من اختلاف حسابی با کسی ندارم و در حرفه وکالت خود نيز فقط به صورت رايگان از قربانيان نقض حقوق بشر دفاع می کنم، بنابراين افرادی که آرزوی مرگ مرا دارند، با من عداوت شخصی نداشته، بلکه با افکار و عقايد من مخالف هستند ."
خانم عبادی در نامه خود تصریح کرده بود: " يافتن نويسنده يا نويسندگان نامه های تهديدآميز کار چندان دشواری نخواهد بود."
در بيانيه دفتر شيرين عبادی آمده است: " در يکی از اين نوشته های تهديد آميز که به امضای انجمن ضد بهاييت رسيده و عبادی کپی آن را برای فرمانده نيروی انتظامی ارسال کرده، چنين آمده است: خانم شيرين عبادی به تو گفتيم رفتار غيراسلامی و منطبق با رفتار بهاييت خود را ترک کن ولی تو به خدمت برای خارجيان و بهاييان ادامه دادی و دخترت را هم در اين راه وارد کردی، او را خواهيم کشت که بدانی. توجه کن."
شيرين عبادی بارها از وضعيت بهاييان در ايران بويژه از محروم شدن آنها برای ادامه تحصيلات دانشگاهی ابراز نگرانی کرده است.
بر اساس اين گزارش، " نامه تهديدآميز ديگری که عبادی که دريافت کرده، چنين است: سرکار خانم شيرين عبادی، بارها به شما تذکر داده شده که مراقب سخنان خود باشيد. چندی است که در خارج از کشور به رغم اغماض های صورت گرفته نسبت به خيانت های شما، اقدام به سخن پراکنی می نماييد. برای آخرين بار اخطار می گردد تا اعمال و رفتار خود را اصلاح نماييد. و گر نه انتقام خيانت به کشور و اسلام را خواهيد گرفت."
خانم عبادی در گفت و گويی تلفنی با خبرگزاری رويترز گفته بود: " وقتی شما معتقديد که کاری که انجام می دهيد درست است دليلی برای ترسيدن از چيزی نداريد."
اين فعال حقوق بشری در پايان نامه خود به فرمانده نيروی انتظامی، «عبدالفتاح سلطانی و ليلا علی کرمی» را به عنوان وکيل خود معرفی کرده است " تا در صورت نياز به توضيحات بيشتر در خصوص تهديدها عليه او و خانواده اش با آنها تماس گرفته شود."
لايه جديدي از طبقه بورژوازي جامعه در حال شكل گيري و قدرت گرفتن مجدد است ،سرمايه داري وابسته.
سياست هاي اشتباه و گاه"ضربتي"دولت احمدي نژاد در زمينه هاي اقتصادي ،گردش كار و سرمايه را در جامعه دچار ركود و چالش بي سابقه اي در طول سه دهه اخير كرده.
سه دهه پيش دلخوش بوديم كه با سرنگوني رژيم پهلوي ، نظامي برپاگشته كه خواست و هدفش را بر پايه سه اصل استقلال ، آزادي و جمهوري(اسلامي) بنا نهاده اما خيلي زود متوجه شديم در اين حكومت آزادي ( آنگونه كه نخبگان سياسي به دنبالش بودند )جائي ندارد. دلمان را خوش كرديم اگر كه آزادي نداريم لااقل نظام،نظام جمهوريست ( هر چند كه دو اصل آزادي و جمهوري مردمي نمي توانند به دور از يكديگر باشند ) و اينبار خيلي ديرتر متوجه شديم كه اصل در نظام جديد التاسيس بر اسلاميت است و جمهوري در آن معنائي ندارد. و باز دلمان خوش بود حال كه نه آزادي داريم و نه جمهوري حداقل بعد از پنج دهه حكومت پهلوي داراي استقلال سياسي هستيم. اما آن نيز در حال از دست رفتن است نه با حمله و كودتاي نظامي بلكه با دست خود و از راه سوء مديريت و اشتباهات اقتصادي، كه چون در اقتصاد وابسته شديم بدنبال آن استقلال سياسي خود را نيز از دست خواهيم داد.
در جريان انقلاب 57 بخش ملي سرمايه داري ميهن مان كه در حال اضمحلال بود براي نجات خود از سرمايه داري وابسته به انقلاب پيوست. بنگاهها و نمايندگيهاي وابسته اقتصادي براي مدت كوتاهي از اين مملكت رخت بربست.شعار" ما م توانيم" و "خودكفائي" اميد تازه اي به سرمايه داري ملي بخشيد و كارگاهها و كارخانجات كوچك و بزرگ با تمامي امكانات موجود به فعاليت پرداختند.
جنگ هشت ساله شروع شد، حكومت اسلامي تمامي امكانات خود را صرف جنگ نمود بنابراين نمي خواست ( نمي توانست ) درهاي مملكت را به روي بازار جهاني باز كند.بالاخره جنگ به پايان رسيد و زمان سازندگي فرا رسيد و نفت نقش خود را بازي كرد.
با افزايش قيمت نفت در بازار جهاني سرمايه زيادي به داخل سرازير گشت، سيل عظيم اين سرمايه مي توانست به بهترين وجه در خدمت صنعت و كشاورزي قرار گيرد ولي با سياست هاي تنگ نظرانه ، ماجراجويانه ومديران نالايق كار به اينجا رسيده كه سرمايه دار ملي هر روز بيش از روز پيش خود را ناتوان در رقابت با سرمايه داري وابسته مي بيند. كارخانجات در حال ركود و تعطيلي مي باشند، قدرت رقابتي با بازار جهاني وجود ندارد، براي تسريع در اين امر به يكباره اعلام مي شود:
در برنامه چهارم توسعه كشور مصوب مجلس شورای اسلامی، دولت از اعمال هرگونه محدودیت در راستای صادرات و واردات كالا منع شده است. بر این اساس، هر فرد حقیقی و حقوقی با رعایت شرایط و استانداردهای لازم كه توسط دستگاههای ذیربط اعلام میشود و بدون اخذ هیچگونه مجوز موردی میتواند اقدام به واردات كالا كند.
صادرات كه معنائي ندارد هر روز بازار بيشتري را براي صادرت از دست مي دهيم ( مانند صادرات فرش و...)، مي ماند واردات . به جاي اينكه از توليدكننده داخلي حمايت شود تا آنقدر كه توانائي رقابت با محصولات خارجي را داشته باشند، دولت خود را از اعمال هرگونه محدودیت در راستای واردات كالا منع مي كند. و اين يعني رشد دلالان اقتصادي و سرما يه داري وابسته.
ديگر شعار استقلال ، آزادي و جمهوري معنائي ندارد و بايد با حكومت همراه شد وبانگ برآورد:
" مرگ بر سرمايه داري ملي ، زنده باد سرمايه داري وابسته"
در اين نزديكيها شهري بود ،شهري با مردمي گرفتار ساده انديشي هاي خود،فردايشان مانند امروز و امروزشان همچون ديروز.روزگارشان با سختي بسيار همراه بود ، زندگي را اينچنين باور داشتند و همه جاي آسمان اين كره خاكي را همچون آسمان بالاي سرشان خاكستري مي پنداشتند .روزها يشان يكنواخت و چه خوي گرفته بودند به اين يكنواختي. تا اينكه يكروز;
مسئولين شهر اعلام كردند قطاري ساخته اند براي رسيدن به پيشرفت و تكنولوژي هاي روز جهاني ، قطاري بنام قطار هسته اي.وچون كلي از جهان صنعتي عقبند برايش نه ترمزي گذاشته اند و نه دنده عقبي، و مردم ساده انديش چه شور و شعفها از خود نشان دادند. و صف هاي طويلي بستند براي سوار شدن به قطار سرنوشت . تمام زندگي شان را به باد حراج گذاشتند تا بتوانند بليط ها را براي سوار شدن به چندين برابر قيمت واقعي بخرند.
روز حركت فرا رسيد همه با هزار اميد و آرزو و براي رسيدن به خوشبختي سوار بر قطار سرنوشت شدند و مسئولين نيز به دنبال آنها و در بهترين كوپه هاي اين قطار.
و قطار به راه افتاد : تلق تلوق تلق تلوق ، و قطار سرنوشت شتاب گرفت. بدون ترمز و بدون دنده عقب.
آرام آرام صداي يكنواخت چرخها مردم ساده انديش را به خوابي خوش فرا برد و خوابشان سنگين و سنگينتر شد. هنوز ساعتي نگذشته بود به مسئولين شهر كه خود نيز سوار بر قطار بودند خبر رسيد در راه مسيرشان مانع بزرگي قرار گرفته كه در صورت برخورد با آن نه از آنان اثري برجاي مي ماند نه از قطار. به فكر چاره افتادند و قرار بر اين شد تا وقت باقيست هر كسي با چمدان خودش از يك پنجره كوپه به بيرون بپرد پس مردم چه ؟!! نه، اگر مردم را با اين خبر از خواب خوششان بيدار كنيم هر كسي مي خواهد خود را از پنجره به بيرون بياندازد و چون وقت بسيار تنگ است ممكن است مسئولين نتوانند جانشان را به موقع نجات دهند. و هريك از مسئولين شهر آرام و بي صدا از قطار به بيرون پريدو در نهايت تنها مردم ماندند با خواب خوششان و قطاري كه نه ترمز داشت و نه دنده عقب ، و خطر بزرگي كه پيش رويشان بود.
روز بيستم فروردين ماه روز به اصطلاح " جشن ملي" از سوي جمهوري اسلامي اعلام شده، همان روزي كه احمدي نژاد رسما دستيابي حكومت اسلامي به فناوري غني سازي اورانيوم را اعلام داشت.
دولت احمدي نژاد در عرصه سياست هاي اقتصادي و ديپلماتيك داخلي و خارجي با مشكلات و معضلات بسياري روبروست.
مبارزه با فقر و فساد و تبعيض كه سرلوحه شعار انتخاباتي جناح تماميت خواه بوده نه تنها محقق نشده بلكه با تنگ نظريها ودگم انديشي ها و ندانم كاري ها به طور بارزتري در جامعه رخ مي نمايد، فقر ديگر تنها گريبان طبقه كارگران و زحمتكشان را نگرفته بلكه هيبت شوم آن بر سر طبقات مياني جامعه هم سايه انداخته وهر روز بر خيل بيكاران افزوده مي شود. فساد اقتصادي و سياسي در ارگان هاي دولتي و فساد اقتصادي،اخلاقي و فرهنگي در موسسات خصوصي به وضوح رخ مي نمايد. سياست واگذاري بخش هائي از موسسات و سازمانهاي دولتي به بخش خصوصي نه تنها نتايج مثبتي براي جامعه در بر نداشته بلكه خود مشكلي برديگر مشكلات زحمتكشان اضافه كرده( سياست تعديل نيرو). تبعيض در واگذاري بخش هاي مديريتي به "خودي" ها(حتي اگر اين خودي ها تخصص لازمه را نداشته باشند)وطرد متخصصين"غير خودي"، نيز از ويژگي هاي مهم تماميت خواهان به مدير مسئولي احمدي نژاد است.
تورم اقتصادي و بحران هاي اجتماعي ديگر قابل انكار نيستند. زحمتكشان نه تنها پول نفت را بر سر سفره هايشان نمي بينند بلكه هر شب با اين ترس سر بر بالين مي گذارند كه نكند فردا اثري ازهمين لقمه ناني هم كه امروزبا خون دل و عرق جبين تهيه ديده اند در سفره شان نباشد. توقعاتشان بسيار پائين آمده ، ديگربه فكر پول نفت بر سر سفره شان نيستند به فكر سر پناهي با اجاره اي مناسب براي خانواده شان هستند.
در عرصه بين المللي نيز همانند مسائل داخلي تماميت خواهان با مشكلات جدي اي روبرو هستند.عواقب دهشتناك تحريم هاي پلكاني كشورهاي 1+5كه زماني احمدي نژاد براي مردم عوام از پشت تريبون با فرياد بيان مي كرد:" دنيا ميخواد مارو تحريم كنه بذار بكنه" هر روزكه مي گذرد بيشتربراي زحمتكشان عيان مي شود. دولت احمدي نژاد براي برون رفت از يك بحران خودساخته گاه مجبور مي شود در پشت درهاي بسته تن به خواسته هاي ناعادلانه كشور طرف مقابل دهد.
اما احمدي نژاد بايد براي برون رفت از اين بحران ها دست به اقدامي " انقلابي "بزند ،بايد در روزبيستم فروردين ماه87 زمانيكه جامعه جهاني بيشتر از هر زمان ديگر به مسائل هسته اي ايران حساس است از پشت تريبون جمهوري اسلامي فرياد برآورد كه "6000 سانتري فيوژ ديگر به تاسيسات هسته اي نطنز اضافه شده "شايد كه با اين اقدام،آمريكا با عملي نسنجيده و نابخردانه حتي براي چند صباحي هم كه شده احمدي نژاد را حداقل از پاسخگوئي به بحران هاي داخلي نجات دهد. گويا احمدي نژاد ديگر تاب تحمل شمارش معكوس را ندارد و با اين دست اقدامات مي خواهد هر چه زودتر به فرمان آتش برسد.